پس از عنایات ویژه به جماعت اهل موسیقی در ایام پیش از انتخابات،می شد کمی تا قسمتی استدراک کرد که جماعتی که چنین بی پروا می گویند ، علی النهایه چه خواهند کرد و اینک ببینید که چگونه از خون جوانان وطن لاله دمیده ...
از دل خون خود نمی گویم و این چند بیت از شاعر شهید " میرزاده ی عشقی " که حالا حکایت ماست ...
ای دوست ببین بی سر و سامانی ایران/ بدبختی ایران و پریشانی ایران
از قبر برون آی و ببین ذلت ما را / این ذلت ایرانی و ویرانی ایران
آوخ که لحد جای تو شد تا به قیامت / رفتی و ندیدی تو پریشانی ایران
گردیده جهان تیره و گشته است دلم تنگ / گویی که شدم حبسی و زندانی ایران
بگرفته دلم سخت ز اوضاع کنونی / بیچارگی و محنت و حیرانی ایران
" عشقی " بود ار نوحه گر امروز عجیب نیست / خون می چکد از دیده ی ایرانی و ایران
|
+| نوشته شده توسط
حسین علیشاپور در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388
|