تبليغاتX
موسیقی زمان ما
گاه نوشت " حسین علیشاپور " درباره موسیقی ایران
 یادداشت های پریش
قلم را که چندی بر کاغذ ندوانی ، مثل سندان می شود  ... خشک و سنگین ... همان " مشق حال " است که چندی از سر واکنی ، می شوی " سیم زن کنترات چی " ... خواننده که باشی ، می شوی " هوارکش شعر حرام کن " و آهنگساز اگر باشی ( با احترام به روح بزرگ استاد علی تجویدی ) ، می شوی" سر هم بند سری کار " ...

گاهی باید بشوی خسرو در قربانی " بزرگ علوی " ، که جدیت را جدی طرح نکنی ... یعنی همین جوری " ساندویچی " تجویل کله های پریشان دهی ... اصلا چه فایده ای دارد این ها .... چه حاصلی است برای این خرج کردن ها و این ذهن فرسودن ها ؟ تا بوده ، همین  که هنوز ... " سلمک " و " خجسته " هم که " نان و تخم مرغ " نمی شود ... مگر آن که به لطایف الحیل در تالار کشور به خورد خلایق بیچاره ی رو آورده به موسیقی فخیم ایرانی از فرط فقدان کافه و کازینو بدهی . آن وقت " نان و تخم مرغ " که سهل است .... می شود هر دو را در طرفّه العینی تبدیل کرد به تور " هاوایی " از راه هوایی ..

*****************************************************

آواز خوان اگر باشی ( جسارتا مثل بنده که " اسمی " هست و اهل " رسمی " نیست ) ، اگر راه به خطا رفته باشی ، بازی نیستی .... کیست که نداند راه خطا چند است و راه " رجا " همان یکی ! عجب احمق هایی هستند در میان این جماعت که بزرگ ترینشان هم بی هیچ تردید راقم همین سطور ...وای به حالت اگر خنگ بازی درآوری ..... باند .... همه عین یکی ..... خنده وارا !!!! حتی آنانی که می آیند و اسمی از ایشان هست و گاهی این حقیر را در دفتر کارش به نسیم محبتی می نوازند ، با کارکرد این عبارات کاملا آشنایند ....اما زمان کارزار ، عهده دار وظیفه ی خطیر " بار خاطر " می شوند و " یاری شاطر " را به لقایش می بخشند ... که یکی هست و هیچ نیست جز او ......آن شده است که فروش می روی به بهایی هیچ گونه تر از هیچ بوعلی در : " بنگر ز جهان چه طرف بربستم ..... هیچ !!! "

دور رفتیم ... من " بزرگ علوی " را بسیار دوست دارم و اصلا هرچه می نگارد و می انگارد ، جزوی از حیات خویش می بینم ... از این روست که به نظر من هم " کئس آآ " را همان خرسی کشته است که بر سر شاه راه خوابیده نه " غلامحسین " .... این مقاله را که آدم های ساده نمی خوانند !! اگر آن طور که باید باشی ، بودی ، بودی و گرنه همان به که نبودی ... در ارکستر .... و ارکستر .... و ارکستر.... و ارکستر ... دیگر توپ جمع کن هم نیستی ...همه ی این ها نه به گناه نابلدی است که جرمت استقلال است در روش و منش ... که به قول " لئونید سالاویف " در " شاهزاده ای که خر شد " قهوه خانه و نوازندگان خوش نواز و پرندگان خوش آواز و قوری های خوش نقش و نگار و حتی جامه هایت به جیب تاس باز ماهر می رود و تو می مانی و یک تنبان تک !!!

***********************************************************

یک جایی هست به نام " انجمن موسیقی ایران " که از مهم ترین رسالاتش برگزاری کنسرت برای آدم های مشهورتر و بالطبع پولدارتر موسیقی ایران است ... یعنی می آید و امکانات بلالسان دولتی را می گذارد که آقایان مشهورتر و بالطبع پولدارتر بیایند و کنسرت بدهند .... انگار که این ها نمی توانند از سرمایه ی شخصیشان برای خودشان بگذارند ، سالن اجاره کنند ، تبلیغ کنند و کنسرت بدهند و پولش را هم درآورند ....که حتما " انجمن موسیقی ایران " باید این وظیفه خطیر را مشارکت کند ... که موسیقی دانان جوان تر با هزار انگیزه و هزار آرزو کماکان به مکیدن سماق از دست دیگران روزگار بگذرانند که هزار نهال آرزو و استعداد بخشکد ... که ....

هر که می خواهد از دست این کوچک شاگرد آوازخوان دلگیر شود ، خب ! ... بشود .... البته پیشنهاد من این است که نشود !!! چون اصولا از این قبیل که نوشته ام به خورد منش آقایان نمی رود ... آنان کماکان ، همان اند با سراپرده ای از " انتلکتوالیته" ی خلایق به سالن بیار ! و دیگران جز خدمت وظیفه ندارند ... همان شاه که شاه بوده و گدا همان گدا و اصولا برخی وظیفه شان در این دنیا طلب کاری است و بعضی تنها بدهکارند.... همان کودکی که به " بوعلی سینا " گفت : اگر چون من هدر نمی رفتیم ، تو بوعلی نمی شدی !!!

************************************************

اینک بر همگان روشن است که مولفه هایی چون مهارت ، حس ، سواد و خزعبلاتی از این قبیل ، رمز موفقیت شما در کار پر از راز موز موسیقی فخیم ایرانی به شمار نمی آیند .... بلکه مسائلی از قبیل حرکات سر و دست و بدن و سایر نقاط ، تولید شعرهای " آتنال ! " در حجم وسیع و غیر وسیع ، تغییر نام به اسامی بالای ۳۰۰ متر ، و هر حاشیه ای ، با درجه ی خلوص بالاتر و تبرای بیشتر از متن است که شما را به یک موسیقی دان ( از  قبیل نمکدان )موفق تبدیل می کند ... صد اتفاق خجسته تر از این نیز نیاید که در این وادی ، کلیه ی دستگاه های ذی ربط و غیر ذی ربط نیز با شما همراهند و نازتان را به دینار سرخ عربی و دلار سبز آمریکایی و پوند چند رنگ ماسونی و حتی ریال بی رنگ ایرانی می خرند ... زیدی حرف جالبی می زد ، بنده ی خدا می گفت : فقط کاری عنوان " جدید "بگیرد ، حال هر چه باشد ، باشد ... همه می ریزند سرت ! فکر کردم ، در راستای همین تازگی چه کارها که می شود کرد .....مثلا اجرای کنسرت ... ایستاده در مایه ی ابوعطا با شورت " اسلیپ " و ساعت رولکس !! کنسرت راستپنجگاه ... نشسته ... پشت به جمعیت همراه با تراشیدن بخشی از موی پشت سر و اجرای کنسرت در دستگاه چهارگاه با همکاری " ایواندر هالیفیلد " قهرمان مشهور بوکس ... در راستای تزاید حماسه ..

خسته شدم .... ادامه ندارد !!!

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387  |
 
 
بالا