بسیاری اوقات به این مساله می اندیشم که اگر در ایران ما ، شرایط دیگری برای گذران اوقات فراغت مردم وجود می داشت ، شاید اهل موسیقی در بهبود کیفیت و حتی کمیت ( در مفهوم متناسب سازی ) هنر خود بیشتر می کوشیدند ... شاید این نغمه ها رنگی دیگر گیرند ...
مدتی دیر است که مطلبی را در وبلاگ نگذاشته ام .... حوصله ای که نیست هیچ ، ضد حوصله ای که نیست هم ، در حیات روزمره فراوان است . باری در این ماه ها کنسرت هایی از نامدارانی چند برگزار شد که بسیاری را رفتم و بسیاری را نیز به جرم آن که بسان همان بسیار رفته ها هستند ، نه . چه می شود کرد ؟ همه را به حساب سلیقه ی کج و کوله و رنگ و رو رفته و قدیمی خود گذاشتم که دوستان هنرمند هم نیز بر سبیل تعریف و طعنه ! می گویند که : این علیشاپور قدیمی خوان و قدیم خواه است !
نمی دانم این حکایت که می رود بر ماست که می رود یا بر موسیقی است که رفته است .... همه فعال مایشاء که خدا خیرشان دهد منتشان بر روشنی این چراغ ... حقیقتی است ، همینان اگر نباشند همین چراغ هم نیست ...باکی نیست که کوله بار نداشته هایمان پربارتر خواهد شد و ما تهی تر . اما اگر این شده است موسیقی ، پس چه کنیم با خویشتن که مانده ایم در جذبه ی دو خط آواز ادیب و دوسرپنجه ی مضراب شهناز و شریف ؟ آن چه رفته است آیا تسلط روزآمدی بیمارگونه ای است که ما را در چنبره ای گرفتار کرده بی هیچ حظ و لرزشی از دو ساعت کنسرت پر زرق و برق و یا عقب ماندگی من و امثال من است در این وادی عجیب و غریب ؟
دوستان دلسوزی دارم.. بارها بر سبیل نصیحت در این روزگار رنگ رنگ گفته اند که آقا ! به تو چه کار که بقیه را چه شیوه ای در کار است ؟ تو برو خود را باش .... سرت به زیر ، کار کن و کار و کار و کار ...حال هر چه شد شد .. چه کنم ؟ این مرضی است که فعلا در تن ما افتاده است .. دوستان ببخشند هنرمندان بزرگوار ما نیز . همه ببخشایند اما آیا این موسیقی رنگ و رو رفته از نگاه این سلیقه ی رنگ و رفته و حال مدار نیز بخشایشی در کار دارد؟
پیمانه ی هر که پر شود می میرد
پیمانه ی من چو شد تهی می میرم
|
+| نوشته شده توسط
حسین علیشاپور در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387
|