تبليغاتX
موسیقی زمان ما
گاه نوشت " حسین علیشاپور " درباره موسیقی ایران
 لاله خونین کفن از خاک سرآورده برون ...
لاله خونین کفن از خاک سر آورده برون/خاک مستوره ی فلب بشر آورده برون

دل ماتم زده ی مادر زاریست که مرگ/ از زمین همره خون جگر آورده برون

******************

 وای ... وای از آن لحظه ی غمگنانه ی آخرین وداع با این دنیای دون ... بر این گنبد گردون ... وای از آن آتش دیده ... وای از آن هراس معصومانه که از پرده ی تیره و تار چشم های محتضر می نگریست بر جوری که آسمان را خون فشان کرده است ....لحظه ی مرگ آرزوهای رنگ رنگ ... وای ....

 ما به سختی در هوای گندیده ی طاعونی دم می زدیم

و عرق ریزان

در تلاشی نومیدانه

پارو می کشیدیم بر پهنه ی خاموش دریای پوسیده

که سراسر

پوشیده از اجسادیست که چشم ایشان هنوز

از وحشت توفان بزرگ برگشاده است .....

***************************************

گویا جناب استاد شجریان خواننده بزرگ زمانه ی ما طی اطلاعیه ای اعلام کرده است که در اعتراض به اوضاع کنونی کنسرت برگزار نخواهد کرد ... به عنوان شاگردی کوچک این اقدامشان را ارج می نهم و بر این باورم که دیگر هنرمندان نیز در راهی که ایشان بنا نهاده اند در حرکت خواهند بود.

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388  |
 ... خون می چکد از دیده ی ایرانی و ایران
پس از عنایات ویژه به جماعت اهل موسیقی در ایام پیش از انتخابات،می شد کمی تا قسمتی استدراک کرد که جماعتی که چنین بی پروا می گویند ، علی النهایه چه خواهند کرد و اینک ببینید که چگونه از خون جوانان وطن لاله دمیده ...

از دل خون خود نمی گویم و این چند بیت از شاعر شهید " میرزاده ی عشقی " که حالا حکایت ماست ... 

ای دوست ببین بی سر و سامانی ایران/ بدبختی ایران و پریشانی ایران

از قبر برون آی و ببین ذلت ما را / این ذلت ایرانی و ویرانی ایران

آوخ که لحد جای تو شد تا به قیامت / رفتی و ندیدی تو پریشانی ایران

گردیده جهان تیره و گشته است دلم تنگ / گویی که شدم حبسی و زندانی ایران

بگرفته دلم سخت ز اوضاع کنونی / بیچارگی و محنت و حیرانی ایران

" عشقی " بود ار نوحه گر امروز عجیب نیست / خون می چکد از دیده ی ایرانی و ایران

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388  |
 نکاتی بر مطلبی در مورد شجریان
این مقاله را در سل خوانده و نظراتی بر آن دارم.

اصل مقاله را این جا بخوانید.
حالا نظراتی چند :
1 - این که آقای شجریان اشعار را به بهترین وجه نمی خوانند و به طور کلی نحوه ی شعرخوانی ایشان به لحاظ مکتب شناسی چه از بعد موسیقایی و چه از بعد ادبی محل بررسی و ایراد دارد ، مطلبی تازه نیست و البته برخی اهالی آواز که آواز شناس هستند می توانند در این مورد نظر دهند.
۲- آقای شجریان در اکثر آثار آوازی خود ، از تقریبا ۱۰ سال پیش به این سوی ، از شعر تنها به عنوان ابزاری برای " لزوم وجود شعر در آواز " استفاده می کنند و وجوه مفهومی شعر در آثار ایشان بسیار کمرنگ شده است.

۳- دوست عزیزمان توجه داشته باشند که قلم فقط نباید به راه تحسین و تمجید برود . همان طور که وظیفه ی قلم تخریب اشخاص هم نیست . زحماتی که آقای شجریان برای اعتلای آواز ایرانی کشیده است چیزی نیست که کسی بتواند انکار کند . اما شجریان هنرمندی است که تحت مجموعه ای به عنوان موسیقی ایرانی زحمت کشیده و قاعدتا مصالح موسیقی ، به لحاظ علم و اجرا ارجح است بر مصالح اشخاص .

 

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
 دو اثر با هم و در کنار هم ...
این که درباره ی کارهای که انجام نداده ام چیزی بنویسم عادتم نیست مگر این که صحبتی رسمی و جدی قبل از آن شده باشد ... اما کار ضبط اثری از ساخته و تنظیم احسان عبایی را تمام کرده ام .... همین شب گذشته هم دوست عزیزم محمد سلیمانیان آمد و کار ضبط رپرتوارش را در همایون شروع کرد ... چون گفته که من بخوانم و با افتخار قبول کرده ام خبرش را آوردم ... همانطور که با عبایی هم با جان و دل کار کرده ایم ... کاری که با عبایی کرده ایم کلا در دشتی است با کوک "ر" و کار سلیمانیان هم همایون مرکب است در " سل " ...به زودی کار اول منتشر می شود .... درباره ی هر دوی آن ها بیشتر خواهم نوشت....
|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388  |
 یادداشت های پریش
قلم را که چندی بر کاغذ ندوانی ، مثل سندان می شود  ... خشک و سنگین ... همان " مشق حال " است که چندی از سر واکنی ، می شوی " سیم زن کنترات چی " ... خواننده که باشی ، می شوی " هوارکش شعر حرام کن " و آهنگساز اگر باشی ( با احترام به روح بزرگ استاد علی تجویدی ) ، می شوی" سر هم بند سری کار " ...

گاهی باید بشوی خسرو در قربانی " بزرگ علوی " ، که جدیت را جدی طرح نکنی ... یعنی همین جوری " ساندویچی " تجویل کله های پریشان دهی ... اصلا چه فایده ای دارد این ها .... چه حاصلی است برای این خرج کردن ها و این ذهن فرسودن ها ؟ تا بوده ، همین  که هنوز ... " سلمک " و " خجسته " هم که " نان و تخم مرغ " نمی شود ... مگر آن که به لطایف الحیل در تالار کشور به خورد خلایق بیچاره ی رو آورده به موسیقی فخیم ایرانی از فرط فقدان کافه و کازینو بدهی . آن وقت " نان و تخم مرغ " که سهل است .... می شود هر دو را در طرفّه العینی تبدیل کرد به تور " هاوایی " از راه هوایی ..

*****************************************************

آواز خوان اگر باشی ( جسارتا مثل بنده که " اسمی " هست و اهل " رسمی " نیست ) ، اگر راه به خطا رفته باشی ، بازی نیستی .... کیست که نداند راه خطا چند است و راه " رجا " همان یکی ! عجب احمق هایی هستند در میان این جماعت که بزرگ ترینشان هم بی هیچ تردید راقم همین سطور ...وای به حالت اگر خنگ بازی درآوری ..... باند .... همه عین یکی ..... خنده وارا !!!! حتی آنانی که می آیند و اسمی از ایشان هست و گاهی این حقیر را در دفتر کارش به نسیم محبتی می نوازند ، با کارکرد این عبارات کاملا آشنایند ....اما زمان کارزار ، عهده دار وظیفه ی خطیر " بار خاطر " می شوند و " یاری شاطر " را به لقایش می بخشند ... که یکی هست و هیچ نیست جز او ......آن شده است که فروش می روی به بهایی هیچ گونه تر از هیچ بوعلی در : " بنگر ز جهان چه طرف بربستم ..... هیچ !!! "

دور رفتیم ... من " بزرگ علوی " را بسیار دوست دارم و اصلا هرچه می نگارد و می انگارد ، جزوی از حیات خویش می بینم ... از این روست که به نظر من هم " کئس آآ " را همان خرسی کشته است که بر سر شاه راه خوابیده نه " غلامحسین " .... این مقاله را که آدم های ساده نمی خوانند !! اگر آن طور که باید باشی ، بودی ، بودی و گرنه همان به که نبودی ... در ارکستر .... و ارکستر .... و ارکستر.... و ارکستر ... دیگر توپ جمع کن هم نیستی ...همه ی این ها نه به گناه نابلدی است که جرمت استقلال است در روش و منش ... که به قول " لئونید سالاویف " در " شاهزاده ای که خر شد " قهوه خانه و نوازندگان خوش نواز و پرندگان خوش آواز و قوری های خوش نقش و نگار و حتی جامه هایت به جیب تاس باز ماهر می رود و تو می مانی و یک تنبان تک !!!

***********************************************************

یک جایی هست به نام " انجمن موسیقی ایران " که از مهم ترین رسالاتش برگزاری کنسرت برای آدم های مشهورتر و بالطبع پولدارتر موسیقی ایران است ... یعنی می آید و امکانات بلالسان دولتی را می گذارد که آقایان مشهورتر و بالطبع پولدارتر بیایند و کنسرت بدهند .... انگار که این ها نمی توانند از سرمایه ی شخصیشان برای خودشان بگذارند ، سالن اجاره کنند ، تبلیغ کنند و کنسرت بدهند و پولش را هم درآورند ....که حتما " انجمن موسیقی ایران " باید این وظیفه خطیر را مشارکت کند ... که موسیقی دانان جوان تر با هزار انگیزه و هزار آرزو کماکان به مکیدن سماق از دست دیگران روزگار بگذرانند که هزار نهال آرزو و استعداد بخشکد ... که ....

هر که می خواهد از دست این کوچک شاگرد آوازخوان دلگیر شود ، خب ! ... بشود .... البته پیشنهاد من این است که نشود !!! چون اصولا از این قبیل که نوشته ام به خورد منش آقایان نمی رود ... آنان کماکان ، همان اند با سراپرده ای از " انتلکتوالیته" ی خلایق به سالن بیار ! و دیگران جز خدمت وظیفه ندارند ... همان شاه که شاه بوده و گدا همان گدا و اصولا برخی وظیفه شان در این دنیا طلب کاری است و بعضی تنها بدهکارند.... همان کودکی که به " بوعلی سینا " گفت : اگر چون من هدر نمی رفتیم ، تو بوعلی نمی شدی !!!

************************************************

اینک بر همگان روشن است که مولفه هایی چون مهارت ، حس ، سواد و خزعبلاتی از این قبیل ، رمز موفقیت شما در کار پر از راز موز موسیقی فخیم ایرانی به شمار نمی آیند .... بلکه مسائلی از قبیل حرکات سر و دست و بدن و سایر نقاط ، تولید شعرهای " آتنال ! " در حجم وسیع و غیر وسیع ، تغییر نام به اسامی بالای ۳۰۰ متر ، و هر حاشیه ای ، با درجه ی خلوص بالاتر و تبرای بیشتر از متن است که شما را به یک موسیقی دان ( از  قبیل نمکدان )موفق تبدیل می کند ... صد اتفاق خجسته تر از این نیز نیاید که در این وادی ، کلیه ی دستگاه های ذی ربط و غیر ذی ربط نیز با شما همراهند و نازتان را به دینار سرخ عربی و دلار سبز آمریکایی و پوند چند رنگ ماسونی و حتی ریال بی رنگ ایرانی می خرند ... زیدی حرف جالبی می زد ، بنده ی خدا می گفت : فقط کاری عنوان " جدید "بگیرد ، حال هر چه باشد ، باشد ... همه می ریزند سرت ! فکر کردم ، در راستای همین تازگی چه کارها که می شود کرد .....مثلا اجرای کنسرت ... ایستاده در مایه ی ابوعطا با شورت " اسلیپ " و ساعت رولکس !! کنسرت راستپنجگاه ... نشسته ... پشت به جمعیت همراه با تراشیدن بخشی از موی پشت سر و اجرای کنسرت در دستگاه چهارگاه با همکاری " ایواندر هالیفیلد " قهرمان مشهور بوکس ... در راستای تزاید حماسه ..

خسته شدم .... ادامه ندارد !!!

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387  |
 بدون شرح !!!
شرحی بر این مطلب نیست جز آن که .........

شرح بدون شرح

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387  |
 پیمانه ی من چو شد تهی می میرم ..
بسیاری اوقات به این مساله می اندیشم که اگر در ایران ما ، شرایط دیگری برای گذران اوقات فراغت مردم وجود می داشت ، شاید اهل موسیقی در بهبود کیفیت و حتی کمیت ( در مفهوم متناسب سازی ) هنر خود بیشتر می کوشیدند ... شاید این نغمه ها رنگی دیگر گیرند ...

مدتی دیر است که مطلبی را در وبلاگ نگذاشته ام .... حوصله ای که نیست هیچ ، ضد حوصله ای که نیست هم ، در حیات روزمره فراوان است . باری در این ماه ها کنسرت هایی از نامدارانی چند برگزار شد که بسیاری را رفتم  و بسیاری را نیز به جرم آن که بسان همان بسیار رفته ها هستند ، نه . چه می شود کرد ؟ همه را به حساب سلیقه ی کج و کوله و رنگ و رو رفته و قدیمی خود گذاشتم که دوستان هنرمند هم نیز بر سبیل تعریف و طعنه ! می گویند که : این علیشاپور قدیمی خوان و قدیم خواه است !

نمی دانم این حکایت که می رود بر ماست که می رود یا بر موسیقی است که رفته است .... همه فعال مایشاء که خدا خیرشان دهد منتشان بر روشنی این چراغ ... حقیقتی است ، همینان اگر نباشند همین چراغ هم نیست ...باکی نیست که کوله بار نداشته هایمان پربارتر خواهد شد و ما تهی تر . اما اگر این شده است موسیقی ، پس چه کنیم با خویشتن که مانده ایم در جذبه ی دو خط آواز ادیب و دوسرپنجه ی مضراب شهناز و شریف ؟ آن چه رفته است آیا تسلط روزآمدی بیمارگونه ای است که ما را در چنبره ای گرفتار کرده بی هیچ حظ و لرزشی از دو ساعت کنسرت پر زرق و برق و یا عقب ماندگی من و امثال من است در این وادی عجیب و غریب ؟

دوستان دلسوزی دارم.. بارها بر سبیل نصیحت در این روزگار رنگ رنگ گفته اند که آقا ! به تو چه کار که بقیه را چه شیوه ای در کار است ؟ تو برو خود را باش .... سرت به زیر ، کار کن و کار و کار و کار ...حال هر چه شد شد .. چه کنم ؟ این مرضی است که فعلا در تن ما افتاده است .. دوستان ببخشند هنرمندان بزرگوار ما نیز . همه ببخشایند اما آیا این موسیقی رنگ و رو رفته از نگاه این سلیقه ی رنگ و رفته و حال مدار نیز بخشایشی در کار دارد؟

پیمانه ی هر که پر شود می میرد

پیمانه ی من چو شد تهی می میرم

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387  |
 برای منوچهر همایونپور ...... به دیده ی منت آن جلوه ی نخستین است
سال را گرچه با تاخیر به همه ی دوستان ارجمند تبریک می گویم ..... هرچند که نوروز برای من هم زمان باتلخی فقدان استاد عزیز " منوچهرخان همایونپور " است .... سطوری به یادش قلمی می کنم و معترفم که به هیچ روی بازتاب دهنده ی منش و معرفت کم نظیر او نیست.

*************************************************************

امروز ، دو سال می شود که استاد " منوچهر همایونپور " به عالمی دیگر پر کشیده است ..... عجب آن که زان پس ، روزی نیست که به بهانه ای از او یادی نکنم ..... هر آن چه به موسیقی می اندیشم یا با دوستی گفت و گو می کنم ، نامی از او هست ... چه در همنشینی های زود به زود با دوستانم ، رسول رهو ، شهرام آقایی پور و رضا موسوی زاده ، چه در حضورهای هفتگی و دو هفتگی به محضر استاد " احمد ابراهیمی " و چه به هنگامی که آوازی تازه از دیگران را می شنوم و در می یابم که اگر " همایونپور " می شنید چه قضاوتی می کرد ..... همه ی این ها بهانه هایی است که به او بیندیشم و بار دیگر از ذهنش بگذرانم. در این وادی نامفهومی که به نام " آواز ایرانی" برخود دارد و به هیچ عنوان نمی فهمیمش که ساکنان در چه کارند ، وجود کسانی هم چون همایونپور غنیمتی بود تا حساب را به دست این ساکنان سردرگم دهد. از تقلید بیزار بود ، هر چند تاثیر را به عنوان دلیلی استدراک هنرمند از عامل اثر می ستود ، معتقد بود که حتی تاثیر نیز باید با بیانی کاملا شخصی بازنمایی شود ، به گونه ای که خود بتواند منشاء اثر قرار گیرد . خود به گونه ای شایسته چنین تاثیری را از ادیب خوانساری ، تاج اصفهانی و حتی بانو روح انگیز و سیدجواد بدیع زاده داشت ، بی آن که هیچ یک از آن ها باشد . صوتش چون برخاسته از معرفت و دانش و آگاهی درونیش بود ، خلاف بسیاری که امروزند ، " پوک "  نمی نمود که از  سیرآهنگی آوای او حکایت می کرد ..... همین است که اعتقاد داشت آوازخوان باید همه فن حریف باشد و صوت خوش عاملی لازم و نه کافی برای اثرمندی های مزمن بر دیگران است .... دنبال نام نبود ، برعکس احتراز می جست از آن که با موسیقی ، تئاترال برخورد کند ... اگر نامی از او می رود بی شک از برای آن است که لیاقت آن و بلکه بیش از آن را داشت نه به آن دلیل که برای این نام آوری پول خرج کند!

به هر تعریف از " منوچهر همایونپور " آن چه باید می ماند ، تا نامش را برکشد ، ماند و مانده است .... خدای او را رحمت کناد که با خاطری خوش رفت .... سرپا و بی درد ... آخرین بارش که دیدم در سردخانه بیمارستان مهراد بود .... من بودم و " فاضل جمشیدی " و " رسول رهو " ... پیرمرد راحت و بی هیچ دردی در چهره خفته بود ......

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در چهارشنبه هفتم فروردین 1387  |
 تک شنوی هایی .... دیگر نه قند مکرر
عنوانی که آمده است ، مقاله ای است کوتاه که نوشته ام و دوست عزیز ابوالحسن خان مختاباد در همشهری آن لاین آورده است . البته بحث در این باره بس جا دارد ....این جا را بخوانید.

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386  |
 برای " نادر گلچین " ، هم اوست که هماره بادا ...
دوشنبه شب ، ۱۷ دی ماه ، بزرگداشتی برای استاد " نادر گلچین " آوازخوان مانای سالیانی نه چندان دور  و یادمانی برای زنده یاد استاد " محمودی محمودی خوانساری " در فرهنگ سرای هنر برگزار شد.

این برنامه بهانه ای شد تا چند سطری هر چند به اجمال درباره او بنویسم تا لااقل به برکت نامی چون " نادر گلچین " این وبلاگ از خمودی چندماهه درآید . هر چند پیش از این برای محمودی که دیوانه وار دوستش می دارم ، سطوری قلمی کرده ام و این صفحات از نامش مزین شده است.

اولین باری که صدای گلچین را شنیدم ، خوب به یادم مانده است . آهنگی از به نظرم زنده یاد " عماد رام " با شعری از " معینی کرمانشاهی " و به خصوص این بیت زیبا که :

تو ای کبوتر حرم ، ترانه های صبحدم

بخوان که های و هوی تو بوی بهار می دهد

جریان بازمی گردد به سال های ۶۸ یا ۶۹ . اما تاثیری که این نغمه و آن صوت گذارد ، آن چنان بود که پس از این سالیان ، هیچ که هیچ ، از یاد نرفته و نخواهد رفت. نسیم نوازشگر صدای گلچین پس از آن بارها و بارها مکرر شد و احساس و فخامت و وقار و پاکی و آرامش را معلمی کرد.

از میان استادانی که در خدمتشان شاگردی کرده ام ، دو تن از آنان گلچین را بسیار می ستودند و می ستایند . زنده یاد " منوچهر همایونپور " بسیار دوستش داشت و " صدیق تعریف " نیز . که حال می دانم " نادر گلچین " نیز از همایونپور بسی تاثیر دارد و نسبت به آوای او علاقه ای بسیار.

در مراسم بزرگداشت " گلچین " هنرمندانی آمدند و سخن گفتند و نواختند و خواندند . که از آن میانه ، استاد و دوست هنرمندم " هادی منتظری " همچون همیشه روحنواز نواخت . زیبا و چه قدر زیبا .... جوان ترها هم زحمت کشیده بودند و بالاخره در مجلسی برای بزرگداشت یک پیر ، باید جوان ترها فعال تر باشند تا بشود نتیجه گرفت که بزرگان قوم را می شناسند و به آنان ارادت دارند.

اگرچه در چنین گفتاری از کردارهای تلخ کمتر باید گفت ، اما تاسف خوردم از این که خواننده ی جوان و پرکار روزگار ما بی هیچ توجهی به کسوت و سابقه و بدون حرمت گذاشتن به مسائلی که به خصوص در موسیقی ، از اجل شرایط است ، سر به زیر انداخت و آمد و در ردیف نخست ، به جای سخنران که در حال سخنرانی بود  نشست و بسیاری از بزرگتر از خودها را پشت سر ( ! ) گذاشت و از جای هم تکان نخورد ..... چه می شود کرد ؟ خصوصی هم گفته ام و به خرجش نرفته است . شاید این ها را وسیله ی وجهه و احترام می داند .... خدای هدایت کند و بیش از این هیچ .... البته برخی سادگان نیز چنین چیزهایی را می پسندند !

یادی هم کنم از سرکار خانم " هنگامه اخوان " که از بادی امر و شاید پیش از همه در مجلس حاضر بود و دور از هیاهو  و بس ساده ، مسلما برای " نادر گلچین "  و نه دیگر مقاصد در مجلس حضور یافته بود .

برای سلامتی استاد " نادر گلچین " از صمیم قلب دعاگویم . چهره ی استاد بر اثر بیماری تکیده شده  و موهای پرپشت او بر اثر عوارض درمان ریخته است .  اما او همان گونه که گفت ، " نبریده " ، خدای بر این راه پایدارش دارد  و او را سلامتی عنایت کند . مانند " گلچین " ، هم اوست که هماره بادا .

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در سه شنبه هجدهم دی 1386  |
 
 
بالا