تبليغاتX
موسیقی زمان ما
گاه نوشت " حسین علیشاپور " درباره موسیقی ایران
 برای منوچهر همایونپور ...... به دیده ی منت آن جلوه ی نخستین است
سال را گرچه با تاخیر به همه ی دوستان ارجمند تبریک می گویم ..... هرچند که نوروز برای من هم زمان باتلخی فقدان استاد عزیز " منوچهرخان همایونپور " است .... سطوری به یادش قلمی می کنم و معترفم که به هیچ روی بازتاب دهنده ی منش و معرفت کم نظیر او نیست.

*************************************************************

امروز ، دو سال می شود که استاد " منوچهر همایونپور " به عالمی دیگر پر کشیده است ..... عجب آن که زان پس ، روزی نیست که به بهانه ای از او یادی نکنم ..... هر آن چه به موسیقی می اندیشم یا با دوستی گفت و گو می کنم ، نامی از او هست ... چه در همنشینی های زود به زود با دوستانم ، رسول رهو ، شهرام آقایی پور و رضا موسوی زاده ، چه در حضورهای هفتگی و دو هفتگی به محضر استاد " احمد ابراهیمی " و چه به هنگامی که آوازی تازه از دیگران را می شنوم و در می یابم که اگر " همایونپور " می شنید چه قضاوتی می کرد ..... همه ی این ها بهانه هایی است که به او بیندیشم و بار دیگر از ذهنش بگذرانم. در این وادی نامفهومی که به نام " آواز ایرانی" برخود دارد و به هیچ عنوان نمی فهمیمش که ساکنان در چه کارند ، وجود کسانی هم چون همایونپور غنیمتی بود تا حساب را به دست این ساکنان سردرگم دهد. از تقلید بیزار بود ، هر چند تاثیر را به عنوان دلیلی استدراک هنرمند از عامل اثر می ستود ، معتقد بود که حتی تاثیر نیز باید با بیانی کاملا شخصی بازنمایی شود ، به گونه ای که خود بتواند منشاء اثر قرار گیرد . خود به گونه ای شایسته چنین تاثیری را از ادیب خوانساری ، تاج اصفهانی و حتی بانو روح انگیز و سیدجواد بدیع زاده داشت ، بی آن که هیچ یک از آن ها باشد . صوتش چون برخاسته از معرفت و دانش و آگاهی درونیش بود ، خلاف بسیاری که امروزند ، " پوک "  نمی نمود که از  سیرآهنگی آوای او حکایت می کرد ..... همین است که اعتقاد داشت آوازخوان باید همه فن حریف باشد و صوت خوش عاملی لازم و نه کافی برای اثرمندی های مزمن بر دیگران است .... دنبال نام نبود ، برعکس احتراز می جست از آن که با موسیقی ، تئاترال برخورد کند ... اگر نامی از او می رود بی شک از برای آن است که لیاقت آن و بلکه بیش از آن را داشت نه به آن دلیل که برای این نام آوری پول خرج کند!

به هر تعریف از " منوچهر همایونپور " آن چه باید می ماند ، تا نامش را برکشد ، ماند و مانده است .... خدای او را رحمت کناد که با خاطری خوش رفت .... سرپا و بی درد ... آخرین بارش که دیدم در سردخانه بیمارستان مهراد بود .... من بودم و " فاضل جمشیدی " و " رسول رهو " ... پیرمرد راحت و بی هیچ دردی در چهره خفته بود ......

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در چهارشنبه هفتم فروردین 1387  |
 تک شنوی هایی .... دیگر نه قند مکرر
عنوانی که آمده است ، مقاله ای است کوتاه که نوشته ام و دوست عزیز ابوالحسن خان مختاباد در همشهری آن لاین آورده است . البته بحث در این باره بس جا دارد ....این جا را بخوانید.

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386  |
 برای " نادر گلچین " ، هم اوست که هماره بادا ...
دوشنبه شب ، ۱۷ دی ماه ، بزرگداشتی برای استاد " نادر گلچین " آوازخوان مانای سالیانی نه چندان دور  و یادمانی برای زنده یاد استاد " محمودی محمودی خوانساری " در فرهنگ سرای هنر برگزار شد.

این برنامه بهانه ای شد تا چند سطری هر چند به اجمال درباره او بنویسم تا لااقل به برکت نامی چون " نادر گلچین " این وبلاگ از خمودی چندماهه درآید . هر چند پیش از این برای محمودی که دیوانه وار دوستش می دارم ، سطوری قلمی کرده ام و این صفحات از نامش مزین شده است.

اولین باری که صدای گلچین را شنیدم ، خوب به یادم مانده است . آهنگی از به نظرم زنده یاد " عماد رام " با شعری از " معینی کرمانشاهی " و به خصوص این بیت زیبا که :

تو ای کبوتر حرم ، ترانه های صبحدم

بخوان که های و هوی تو بوی بهار می دهد

جریان بازمی گردد به سال های ۶۸ یا ۶۹ . اما تاثیری که این نغمه و آن صوت گذارد ، آن چنان بود که پس از این سالیان ، هیچ که هیچ ، از یاد نرفته و نخواهد رفت. نسیم نوازشگر صدای گلچین پس از آن بارها و بارها مکرر شد و احساس و فخامت و وقار و پاکی و آرامش را معلمی کرد.

از میان استادانی که در خدمتشان شاگردی کرده ام ، دو تن از آنان گلچین را بسیار می ستودند و می ستایند . زنده یاد " منوچهر همایونپور " بسیار دوستش داشت و " صدیق تعریف " نیز . که حال می دانم " نادر گلچین " نیز از همایونپور بسی تاثیر دارد و نسبت به آوای او علاقه ای بسیار.

در مراسم بزرگداشت " گلچین " هنرمندانی آمدند و سخن گفتند و نواختند و خواندند . که از آن میانه ، استاد و دوست هنرمندم " هادی منتظری " همچون همیشه روحنواز نواخت . زیبا و چه قدر زیبا .... جوان ترها هم زحمت کشیده بودند و بالاخره در مجلسی برای بزرگداشت یک پیر ، باید جوان ترها فعال تر باشند تا بشود نتیجه گرفت که بزرگان قوم را می شناسند و به آنان ارادت دارند.

اگرچه در چنین گفتاری از کردارهای تلخ کمتر باید گفت ، اما تاسف خوردم از این که خواننده ی جوان و پرکار روزگار ما بی هیچ توجهی به کسوت و سابقه و بدون حرمت گذاشتن به مسائلی که به خصوص در موسیقی ، از اجل شرایط است ، سر به زیر انداخت و آمد و در ردیف نخست ، به جای سخنران که در حال سخنرانی بود  نشست و بسیاری از بزرگتر از خودها را پشت سر ( ! ) گذاشت و از جای هم تکان نخورد ..... چه می شود کرد ؟ خصوصی هم گفته ام و به خرجش نرفته است . شاید این ها را وسیله ی وجهه و احترام می داند .... خدای هدایت کند و بیش از این هیچ .... البته برخی سادگان نیز چنین چیزهایی را می پسندند !

یادی هم کنم از سرکار خانم " هنگامه اخوان " که از بادی امر و شاید پیش از همه در مجلس حاضر بود و دور از هیاهو  و بس ساده ، مسلما برای " نادر گلچین "  و نه دیگر مقاصد در مجلس حضور یافته بود .

برای سلامتی استاد " نادر گلچین " از صمیم قلب دعاگویم . چهره ی استاد بر اثر بیماری تکیده شده  و موهای پرپشت او بر اثر عوارض درمان ریخته است .  اما او همان گونه که گفت ، " نبریده " ، خدای بر این راه پایدارش دارد  و او را سلامتی عنایت کند . مانند " گلچین " ، هم اوست که هماره بادا .

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در سه شنبه هجدهم دی 1386  |
 شعرخوانی در آثار آوازی ..... آیا همه چیز رو به راه است ؟
زنده یاد " منوچهر همایونپور " در مورد برخورد قاطبه ی آوازخوانان کنونی با شعر ، تعبیری جالب داشت . او می گفت : " مشکلی که درخصوص در جا خوردن آواز در آوازخوانان امروزی وجود دارد کمبود سواد ردیفی نیست ، هر کس بنا به فراخور از اطلاعات ردیفی برخوردار است و تا حدودی ردیف را می شناسد ، فقدان صدای خوب هم نیست چراکه خوانندگان خوش صدایی هم داریم که به صورت حرفه ای کار می کنند و صدایشان از شرایط مناسبی برخوردار است . مشکل تنها این است که بیشتر آوازخوانان صدایشان را از شعر حافظ و سعدی بیشتر دوست دارند و نمایش های صوتی خود را ، هرچند که در ارائه یک اثر آوازی تاحدودی لزوم دارد ، بر ارائه درست شعر ترجیح می دهند ......."

هنرمند ارجمند " علی اصغر شاهزیدی " نیز در این باره تعبیری جالب و قریب به این مضمون دارد . او می گوید : " آوازخوان باید بداند که دستش در سفره شاعر است و باید حرمت سفره را نگاه دارد ..... ".

اما آیا بیشتر آوازخوانان امروز به چنین رویکردهایی توجه دارند و اصولا شعرخوانان خوبی به حساب می آیند؟ باید توجه داشت که شعرخوانی مناسب تنها به رعایت مفاهیم شعری متناسب با حالات نغمه و دستگاه محدود نیست ، بلکه در این راه ، ریزه کاری های فراوانی موجود دارد که برخی از آن ها شامل مواردی چون رعایت سیلاب های شعری ، عدم تطویل کلام ، عدم تمرکز بر لغات یا حروف کم اثر ، تاکید بر واژه های کلیدی و تاثیرگذار و تغییر حالات صوتی متناسب با معنا و یا کاربرد کلمه بر شعر می شود که اجرایی کردن آن ها خود تتبع ، تلاش و جد و جهد فراوانی را می طلبد.

البته این که موضوع بحث را امروزی کرده ام ، بدان معنا نیست که در نسل پیشین آوازخوانان ما ، همگان شعرخوان خوبی بوده و به رعایت مواردی که ذکر آن رفت توجه داشته اند . آنان نیز چون همکاران امروزی ، هر یک نقایصی را با خود به یدک می کشیدند  و البته وجود نقص در این مورد به معنای نفی هنر آنان یا حتی آوازخوانان امروزی نیست ، منتها در آن دوره سرآمدانی چون تاج اصفهانی و ادیب خوانساری بودند که در برخورد با شعر به بهترین طریق ممکنه عمل می کردند و کار را به عمل می رساندند.

یادم هست که چند سال پیش در برنامه ای تلویزیونی مسابقه خوانندگی ( ! ) ترتیب داده بودند و طی آن جوانی آمده بود از شاگردان یکی دیگر از خوانندگان فعال تلویزیون . وقتی به او گفتند بخواند ، گفت : بله . قطعه ای هست از ساخته های استادم آقای ..... با شعری از حضرت مولانا .  و وقتی که خواند ، غزل معروف " سلسله ی موی دوست " سعدی را خواند در بیات ترک . چه خواندن و چه بیات ترکی .....

از آن قضیه که درگذریم ، مساله به شکلی جدی تر در میان آوازخوانان بارزتر نیز به چشم می خورد و فارغ از توجه به ریزه کاری هایی که بدان اشاره شد ، گاه کار به جایی می رسد که معنای ساده و اصلی کلام نیز براثر یک اشتباه جدی ( نه در کنسرت که در کار استودیویی ) کاملا دگرگون می شود و از بین می رود ....

" آینه را تو داده ای پرتو روی خویشتن

ورنه چه زهره ( با فتح ز ) داشتی در نظرت برابری ؟

به گونه ای خوانده می شود که " زهره " با ضم ز از آب در می آید و تبدیل به چیز دیگر می شود که معنای آن زمین تا آسمان با اولی فرق می کند. خواننده نفهمیده ، آهنگساز هم نفهمیده ، کاست هم به بازار می آید و همه می شنوند و جالب آن که به هنگام طرح موضوع ،  از سوی برخی اهالی فرهنگ گفته می شود که ای آقا ! حالا طوری نشده که ..... یک فتحه و ضمه جا به جا شده و اتفاق مهمی نیست . نفهمیدیم که در این موسیقی ما چه چیزی مهم است و باید حسب کدام مهمات صحبت کرد ؟

نمونه هایی از این دست به خصوص در آثار آوازی ۲۰ ساله اخیر بسیارند که اگر لازم شد به آن ها اشاره ای از باب نقد و روشنگری و نه تخریب و ایراد هنرمندان ، خواهد شد ..... اما هر چه هست ، گمان نکنم در این وادی اوضاع روبه راه جلوه کند.

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386  |
 گلپایگانی ، شجریان ، ایرج ، لطفی ، شریف و ...... دعوا چرا ؟
ظرف روزهای اخیر برخی از وبلاگ های موسیقی را که عمدتا با نام استادان و پیشکسوتان این هنر نیز عجین شده اند ، بررسی کرده ام . متاسفانه باید بگویم که عمده این وبلاگ ها به جای آن که محملی برای ایجاد و ارائه نظرات مبتنی بر فخامت ، منطق و ادبیات منطبق بر شان موسیقی ایران زمین باشند ، به عرصه ای برای تسویه حساب های شخصی و خاص آن هم با هزینه کردن از نام استادان و هنرمندان نامی بدل شده اند . در این میانه برخی مواقع ، کار به توهین و تحقیر و دادن نسبت های ناروا به هنرمندان نیز می کشد و دوستان از هیچ گونه اظهار نسبت به همدیگر و به جز آن نسبت به هنرمندان مورد تقابل باسلیقه خود خودداری نمی کنند که جای تاسف دارد.

به شخصه عمده این مسائل را به حساب جوانی ، شور و حتی علاقه وافر آقایان و خانم ها نسبت به هنرمندانی خاص می گذارم و از سایر مسائل و فرضیات در می گذرم  ، اما می پرسم که چگونه شایسته می دانند در شرایطی که موسیقی ایران و هنرمندان آن ( حال از هر طیف که می خواهند باشند ) به حمایت و توجه معنوی نیاز دارند ، این گونه آنان را مورد ناز و نوازش قرار دهند و هنر ، شان و کلا همه چیز آنان را مخدوش کنند ؟

اخلاقیات و رعایت مسائل ادبی و تربیتی چیزی است که به خصوص در هنر موسیقی مفهومی خاص می یابد . اگر دوستان کار هنرمندی را مطابق با سلیقه خود نمی دانند ، دلیل آن نیست که وی را داغان کنند و هر چه می خواهند نسبت دهند . رعایت شان هر هنرمند برجسته موسیقی ، در حقیقت رعایت شان موسیقی است . آیا به خدشه دار کردن این شان راضی می شوید ؟

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در سه شنبه دوم مرداد 1386  |
 "محمودی خوانساری" و ویژگی هایی که دارد
زنده یاد " محمودی خوانساری " یکی از "مستقل" ترین آوازخوانان تاریخ موسیقی ماست . واژه مستقل محمودی خوانساری را از آن جا تاکید دارم که او اگرچه متاثر از حال و هوای زمانه خویش می خواند ، اما در انتخاب شعر ، بیان شخصی درونیات، که هر هنرمندی باید آن را دارا باشد ، نوع و جنس استخراج صوت و حتی مشی و سلوکی که در زندگی پیش گرفته بود هنرمندی مستقل بود . او گرچه از وجود استادی به طور مستقیم بهره نگرفته بود ، ( برخی او را بهره گرفته از کمال دهگان و استاد صبا می دانند ) اما خود استادانه نغمه سر می داد و حس و حالی بس عمیق و اثرمند برجای می گذاشت . به لحاظ رویکرد به مسائل فنی آواز از جمله مولفه هایی چون اوج قدرتمندانه ، جنس تحریر و ادای صحیح شعر ، اگرچه محمودی آوازخوانی ممتاز به شمار نمی آید ، اما تاثیرگذاریش از طریق سایر تکنیک های آوازی چون نوانس های صوتی ، عمیق شدن در مفاهیم کلامی و سعی در ارائه گفتمان ویژه و مستقل ، آن چنان نقاط ضعف وی را می پوشاند که ماحصل امر جز زیبایی نیست.

محمودی خوانساری در سنین جوانی یعنی ۲۷ سالگی به جرگه بزرگان گل ها پیوست و آثاری ماندگار را از خود برجای گذاشت . او تا اوائل دهه ۵۰ تنها به خواندن آواز مبادرت می کرد تا این که در سال های فوق چند تصنیف از ساخته های اسدالله ملک ، فرهنگ شریف و منوچهرجهانبگلو را نیز اجرا نمود و استادی و مهارت خود را در ضربی ها نیز نشان داد .

محمودی پس از انقلاب ، عملا از فعالیت موسیقایی کناره گرفت و تا سال ۱۳۶۶ که بدرود حیات گفت ، جز چند ضبط خصوصی ، فعالیتی را در موسیقی دنبال نکرد . او در این سال در حالی که تنها ۵۳ سال از عمر وی می گذشت ، در انزوا و صدالبته استغنای درون ، درگذشت.

 

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در شنبه سی ام تیر 1386  |
  لطفی و" اجق وجق" واره هایی که بر او رفت !
این مساله که شرایط برگزاری کنسرت " محمدرضا لطفی " ، به سویی پیش نرفت که انتظار مخاطبان را ، اعم از عام و خاص ، برآورده سازد امری مشخص است . لطفی در این کنسرت به هردلیل ، آن چیزی را که بوده است و می گوید را به نمایش نگذارد تا سیل انتقادات مکتوب و غیرمکتوب را به سوی خویش روانه سازد . اما باید دید که آیا هجمه عمده این نقدها ( بخوانید ایرادها و غرزدن ها ) به سود کلیت موسیقی ماست و آیا اصلا دردی را از موسیقی ما درمان خواهد کرد و یا راهکاری را ارائه خواهد داد؟

آن چه که بالشخصه در جراید، سایت ها و وبلاگ ها از پسآمد این کنسرت دیدم ، سیلی از ایرادهای " زرد "  و " سبز " و بعضا از سوی کسانی بود که عمده شان بینش سابقه دار و یا عمقی ای در خصوص موسیقی و مولفه های وابسته به آن نداشتند که متاسفانه در این راه تعدادی از پیشکسوتان نیز با این جمع همآوا شدند .البته درست که لطفی در کنسرت اخیر ، بیش از آن که به ارائه اندوخته ها و دستاوردهای " اصلی" خود بپردازد ، جنگواره ای از نوازندگی و خوانندگی را به منصه اجرا نهاد ، کمانچه متوسط ، آواز ضعیف ، شعرخوانی بد ، دف نوازی بدون هدف و البته تار و سه تار نوازی لطفی وار حاصل این سه شب اجرا بود . اما آن چه که شاید از قلم و نظر بسیاری از منتقدان حوزه موسیقی غافل مانده است ، جسارت و خواسته بی بدیل و الگوآفرین لطفی در آمدن به میانه بود ، مساله ای که بسیاری از پیشکسوتان نقاد کنسرت ، خود در سالیان اخیر از آن پروا داشته اند . روندی که طی این روزها در مورد لطفی دیده شد ، بیش از آن که حاوی انصاف در نقد باشد ، نشان از بینش " تخریبی " دوستان نقاد داشت . لطفی نیز همانند هر موسیقی دان دیگر دورانی دارد که خاصه پرداختن به حوزه ای دیگر در موسیقی است ..... اما این که لطفی را ویران کنند ، دریغ است.

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386  |
 ضربدری تقدیم به کراهت دگماتیسم
خبرگزاری کار ایران ، ایلنا ، فیلتر شد .... به همین سادگی.

اگرچه بناست که در این وبلاگ از موسیقی نوشته شود و مسائل مربوط به آن ، اما مگر چیست موسیقی جز برخاستگی از اندیشه پاک آدمیان و جلوه هایی از زیبایی های تفکر اشرف مخلوقات؟

عکس دوست خوبم " پیمان سلطانی " به شکل ضربدر دیده می شود . من این عکس را از سایت خبرگزاری کار ایران برای مطلبی که در مورد ارکستر ملل نوشته ام گرفته بودم . این ضربدر را پاک نخواهم کرد که تحفه ای باشد بر چهره کریه دگماتیسم و آن ها که حرف و نقل را با گفت و گو  پاسخ ندارند.

 

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در جمعه بیست و دوم تیر 1386  |
 به دلیل عدم ادراک از سوی برخی دوستان ........ حذف است
مطلبی را درباره کنسرت گروه " غوغا " در شیراز و یکی از حواشی آن نوشته بودم که کلا به چالش اخلاقیات در حوزه موسیقی ایرانی ( به عنوان هنری که با اخلاق عجین است ) پرداخته و در مورد نوع رفتار یکی از همکاران ایراداتی را وارد کرده بودم ، اما متاسفانه در بخش نظرخواهی ، برخی دوستان آن چنان دور از اصل ، آسمان و ریسمان بافی کرده بودند که ترجیح دادم برای این که خدای ناکرده دلسوزی بنده در مورد یک مساله بنیادی رو به زوال ، به مسائل لفظی دست پایین کشیده نشود از خیر امر بگذرم تا دوستان هرگونه می خواهند با افکارشان صفا کنند و بنده نیز در حال خود باشم. مباحثه در هر شرایطی پذیرفته است اما دگم اندیشی و قاطی کاری را نمی دانم که از کجا بر سر جوانان این مملکت هوار شده است . صحبت از چیزی دیگر می رود ، می فرمایند که بلی ...... اتفاقا " آقابک" هم گول ملانصرالدین را خورد و دریاچه کوهستانی را با خر او معاوضه کرد .... " ببین تفاوت ره از کجا تا به کجا ".

حالا هم بی شک می نشینند و می گویند که فلانی را تاختیم و او از حرف هایش دست کشید...... نه قربان دست نکشیدیم که سر ما پر است از این چیزها ، بل تعویض مخاطب کرده و از شما دوستان خوب گذر کردیم . دوستی که اعضای گروه " غوغا " ( و حتما بنده هم به عنوان یکی از اعضاء ) را به عدم رعایت مسائلی متهم می کند ، خوب است بگوید چه رفته است که ما خود نیز بی خبر مانده ایم ، مسائل کدامند ؟ و یا آن که صحبتی را که من در مورد استاد و دوست پیشکسوتم آقای نوربخش کرده ام را این گونه در می یابد که نناز به دوستی با او و نوربخش از بس فالش خواند گوش ما را برد  ، خب ! در این فضا دیگر چه می شود گفت ؟ اصلا چه ربطی هست بین این ها که من گفتم و این ها که جواب داده شد؟

آقایان ، خانم ها ! هر که در این شرایط و در این زمان به یک رشته هنری مرتبط با هویت ملی می پردازد ، آدمی است که به عقیده من ایثار کرده و از خیلی مسائل در زندگی خودش گذشته است ، اما گویا برخی دوستان گمان برده اند که قصد ترکاندن شخصیت و هویت شخصی خاص در میان است و به گونه ای ابراز محبت کرده اند که مساله تا حدی که گفتم پایین آمده است.

و مصداق همه که رفت بیتی از صائب و بدرود

زنده می سوزد برای مرده در هندوستان / دل نمی سوزد در این کشور به هم احباب را

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386  |
 ارکستر ملل و آغاز فعالیت های تازه

مدتی است که دوست عزیز و هنرمندم پیمان سلطانی که رهبر ارکستر ملل است ، درصدد فراهم آوردن زمینه های لازم برای اجرای کنسرتی در مهرماه در تالار وحدت برآمده است . سلطانی در این کنسرت به مثابه دو سال پیش آثاری را از تمدن های مختلف ، در رابطه با حوزه های مدرن و کلاسیک و موسیقی دستگاهی اجرا می کند.

ارکستر ملل را در کنسرت آتی ، هنرمندانی چون بهمن رجبی نوازنده صاحب مکتب تنبک و کیوان ساکت نوازنده تار به عنوان سولیست همراهی خواهند کرد ، ضمن آن که من نیز به عنوان خواننده در برنامه آتی همراه ارکستر خواهم بود . تمرین های ارکستر تا حدود دوهفته آینده شروع می شود و محل آن نیز تالار رودکی است.

علاوه بر آن چه ذکر آن رفت ، سلطانی ، موسیقی فیلم " هفت شهر " که فیلمی درخصوص روابط شمس و مولانا است و محصول کشور ترکیه ، ساخته که در آن اثر نیز خوانندگی را عهده دار بوده ام و اثری است که دوستان و نقادان محترم حوزه موسیقی حتما باید بشنوند و در مورد آن قضاوت کنند . البته این کار چندین مرتبه از شبکه های مختلف رادیویی پخش شده و احتمالا مجددا نیز پخش می شود .

 

        
|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در جمعه هجدهم خرداد 1386  |
 
 
بالا