تبليغاتX
موسیقی زمان ما
گاه نوشت " حسین علیشاپور " درباره موسیقی ایران
 کنسرت های بزرگداشت ... پیام را زودتر مخابره کنید !!!
" عزیز نسین " نویسنده ی ترک داستانی دارد از دو کشور هم جوار که قرار است به یک دیگر حمله کنند ... سردمداران هر یک از این دو کشور به مناسبت های مختلف برای هم پیام های تبریک و تسلیت می فرستند تا ذهنیت یک دیگر را منحرف کنند و در فرصت مناسب دست به حمله بزنند ... این مناسبت ها مناسبت های جالبی هستند ... دهمین سالگرد برداشت اولین محصول خیار و مسائلی از این دست ... خلاصه کار به جایی می رسد که دیگر مناسبتی یافت نمی شود تا به بهانه ی آن پیامی فرستاده شود و در همین اثنا رییس یکی از این کشورها به وزرایش می توپد که:" بابا ! بگردید چیزی پیدا کنید ... آن یکی همین چند روز پیش به مناسبت بیستمین سالگرد مرگ مادر زن من پیام تسلیت فرستاده بود " و ادامه می دهد " یارو ار خفه خون گرفتن مادر زن من در بیست سال پیش دارد استفاده ی سیاسی می کند " ( عین عبارت است از نویسنده .. به بانوان محترم توهین نشود خدای ناکرده ) .. داستان ، حالا حکایت ماست ... خداوند استاد مشکاتیان را رحمت کناد که مرگش وسیله شد تا چپ و راست به حساب بزرگداشتش کنسرت بدهند و زیر نام بلندش بروند و از مردم پول بلیط بگیرند . این هم رسم نوین بزرگداشت نام های بلند ماست ... عجب یاجوج و ماجوجی است این موسیقی زمان ما ... اگر بزرگداشت است که کنسرت بدهند تا همه بیایند و ببینند و از نام رفتگان کسب نان نکنند و اگر قرار است کنسرت بدهند تا پول بگیرند و بلیط بفروشند دیگر  چرا زیر لوای استادی که دیگر نیست ؟

راستی آخر داستان " عزیز نسین " این گونه تمام می شود که یکی از کشورها به کشور دیگر حمله می کند و رییس آن کشور که به آن حمله شده است ، حین فرا می گوید : " پیام را زودتر مخابره کنید "

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388  |
 مرگ مشکاتیان ، غصه ی تلخ تزلزل های ما ...
هرجا که دو چشم من و "عرفی" به هم افتاد

بر هم نگرستیم و گرستیم و گذشتیم ( عرفی شیرازی )

مرگ "پرویز مشکاتیان" ، سادگی مرگ یک نوازنده ی سنتور و یک آهنگساز چیره دست نیست ... مرگ مشکاتیان نقطه ی اوج نگون بختی ماست در این زمانه که مردان آن اگر به بند نباشند  ، آن چنان در بند خویشند که پندارسرکشی را حتی از فرسنگ ها فاصله با مخیله ی خویش پروا دارند. آن چنان از دوردست ها می نگرند افسانه ی " چکاد" را چونان که انگار نمی شود و انگار که نبوده است و اگر بوده، پس پرویز از آسمانش به زمین آورده که آورده و آه .... ! پرویز دیگر از آسمانی هایش ندارد که او نیست تا چیزی بیاورد بر سر " سفره دل " های دیگر چرکین شده ی ما .

مرگ مشکاتیان  ، آن نیست که به مصداقی ، بگذرد و غبار آگین شود و نهان از نظر ..  مرگ یک نسل ، تباهی یک زبان و نشانه ای از فنای یک فرهنگ است که چند از او را زادیم و چندین چون او را تیمار داشتیم و کدامین مشکاتیان را در دل سیاهی زمانه ی خویشتن به تماشای لبخند ( دریغ از زهرخندی ) نشستیم که اکنون بر این مرگ واره ها خون نگرییم ؟ و کدامین ماست که از هیبت این بار نگریزد و بر این غم ( اگر هنوز غیرتی او راست ) ، خون نگرید ؟

مرگ مشکاتیان ، غصه ی تلخ تزلزل های ماست . هنوزند جوانانی که براین غم می گریند . چه مرگ پرویز ، نه مرگ استاد نوازنده ، بل مرگ یک از سترگ پایگان  موجودیت و آبروی فرهنگ ایران زمین است و مگر آبروی ایران زمین ، به چند چیز است که هنوز آبروست ؟ مرگ مشکاتیان ، همان است که اکنون به بالای سر می نگریم و او ... نیست ..

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در دوشنبه سی ام شهریور 1388  |
 زبان مردم شدن و جاودانگی زمزمه ها ....
یک نکته ی تاریخی است ... هر چند هستند در تاریخ موسیقی معاصر، هنرمندانی که دغدغه ی خویشتن را نسبت به ماوقع سیاسی - اجتماعی زمانه ی خویش با زبان هنر به بازنمایی نشسته اند ، اما تعدد این جماعت در قیاس با کلیت ، اندک است . عارف قزوینی ، قمرالملوک وزیری ، جمال صفوی ،حسام السلطنه مراد ، محمدعلی امیرجاهد ، روح الله خالقی و چندتنی دیگر اندک ، از شاخصان هنرمندانی هستند که کاستی ها و دغدغه های مردم زمانه ی خویشتن را با زبان هنر به بازگویی نشسته اند . اینان هنرمندانی بودند که رسانایی زبان هنر را ، نه در قوالبی صوری چون زیبایی فرم و تکنیک های ظاهری ، نه حتی در قوالب معنوی و حسی معمول و مرسوم می جستند ... برای آنان چیزی فراتر از این ها در میانه بود و جالب آن که همین عنصر " فراتر " ، عاملی شد برای مانایی آثاری که بیشتر ما آن ها را می شناسیم و با آنان خوگرفته ایم. اینان هنرمندانی بودند که فراتر از صف بندی ها و صف بندانی که بسا در طول تاریخ ایران آمده و رفته اند ، تنها با نگاهی مهربانانه و دغدغه ای آفرینش گر نسبت به مردمی که دوستشان داشتند ( و مردم آنان را نیز ) ، بی اعتنا به آن که جماعتی را بد آید ، صدای مردم شدند و آوای مردم را سر دادند و همین شد که ماندند و سالیان ، پس از مرگ ظاهریشان ، آوای جاودانگی را زمزمه می کنند.

هرچند که عدم مزین بودن به این خصلت در میان قاطبه ی موسیقی دانان امروز ما ، چالشی چشمگیر به شمار می آمد ، اما برخی  از اهالی پاک موسیقی ایران زمین در آزمونی که از چندی پیش آغازیدن گرفت ، هم نوا با مردم و فرای هر چیز و هر کس زبان مردم شدند و خود را سربلند و سرفراز ساختند .. گو این که انتظار می رود که هنرمند موسیقی ما ، بیش از این ارج خود گذارد و وظیفه ی خویش را از سطح " ابزار تولید صوت " به سطوحی فراتر و متناسب با شان و فلسفه ی درونی و ذاتی هنر ارتقاء دهد .... آن گونه باشد که هر هنرمندی " عارفی " باشد این وادی پر درد را و نه آن که انگشت به دندان بگزیم و آن گونه تهی از خویش و شرمسار از خویشتن که نه به کار ما آید ، نه به درد مردم خورد و نه آن که بماند و اثر کند .

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در دوشنبه نهم شهریور 1388  |
 اپیدمی ربنا خوانی ..
پس از آن که رادیو رو به جلو دوید ! و مدیر آن اعلام داشت که ربنای خوانده شده با صدای آقای شجریان از شبکه های رادیویی پخش نخواهد شد ،تلاشی فراگیر برای جایگزینی اجراهایی دیگر از ربنا در این نهاد آغاز شد .. از جمله آن که با خوانندگانی ( از جمله ی من که چند بار تلفن زدند ) برای ربناخوانی تماس گرفتند که بیایند و اجرا کنند .. برخی که مطلع نیستم ، از جهت رقابت ! با آقای شجریان بر سر ربنایی که خود هم می دانند نمی توانند آن گونه بخوانند ، یا از سر اندک دستمزدی که می دادند و شاید هم از سر بغض نسبت به آقای شجریان ( العیاذ بالله ! ) آمدند و خواندند .... هر چند در این میان یکی دو نفری معتقد بودند که اگر آن ها نخوانند کار به دست بی مایه ها می افتد و به کلی از میان می رود ، اما به عقیده ی راقم سطور ، هیچ دلیلی نمی تواند توجیهی بر کار رفقای ما باشد ... ربنای شجریان ، شعر حافظ است و بر امثال بنده نیامده تا اشعار خود را به عوض دیوان حافظی که چاپش ممنوع شده جایگذاری کنیم و شاید از این نمد ..... !  که حداقل ، این شرایط ، شرایط مناسبی نبود برای چنین کاری و گویا دوستان ما اصلا در باغ نبودند که چه خبر است ..

حال که ربناخوانی دچار اپیدمی شده و خیلی ها به طمع نام ( اگر برای نان نباشد ) آمده اند و خوانده اند و برخی هم رکب خورده که بیاییم تا با آوردن بی مایه ها خرابش نکنند ، خوب است اقلا به یاد داشته باشیم که ربنا شجریان همین یکی است و بس .... گمان ندارم آن بیست تایی که می گویند تولید شده ، آن صفا را بیاورد سر سفره ی افطاری روزه داران !

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در جمعه ششم شهریور 1388  |
 لاله خونین کفن از خاک سرآورده برون ...
لاله خونین کفن از خاک سر آورده برون/خاک مستوره ی فلب بشر آورده برون

دل ماتم زده ی مادر زاریست که مرگ/ از زمین همره خون جگر آورده برون

******************

 وای ... وای از آن لحظه ی غمگنانه ی آخرین وداع با این دنیای دون ... بر این گنبد گردون ... وای از آن آتش دیده ... وای از آن هراس معصومانه که از پرده ی تیره و تار چشم های محتضر می نگریست بر جوری که آسمان را خون فشان کرده است ....لحظه ی مرگ آرزوهای رنگ رنگ ... وای ....

 ما به سختی در هوای گندیده ی طاعونی دم می زدیم

و عرق ریزان

در تلاشی نومیدانه

پارو می کشیدیم بر پهنه ی خاموش دریای پوسیده

که سراسر

پوشیده از اجسادیست که چشم ایشان هنوز

از وحشت توفان بزرگ برگشاده است .....

***************************************

گویا جناب استاد شجریان خواننده بزرگ زمانه ی ما طی اطلاعیه ای اعلام کرده است که در اعتراض به اوضاع کنونی کنسرت برگزار نخواهد کرد ... به عنوان شاگردی کوچک این اقدامشان را ارج می نهم و بر این باورم که دیگر هنرمندان نیز در راهی که ایشان بنا نهاده اند در حرکت خواهند بود.

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388  |
 ... خون می چکد از دیده ی ایرانی و ایران
پس از عنایات ویژه به جماعت اهل موسیقی در ایام پیش از انتخابات،می شد کمی تا قسمتی استدراک کرد که جماعتی که چنین بی پروا می گویند ، علی النهایه چه خواهند کرد و اینک ببینید که چگونه از خون جوانان وطن لاله دمیده ...

از دل خون خود نمی گویم و این چند بیت از شاعر شهید " میرزاده ی عشقی " که حالا حکایت ماست ... 

ای دوست ببین بی سر و سامانی ایران/ بدبختی ایران و پریشانی ایران

از قبر برون آی و ببین ذلت ما را / این ذلت ایرانی و ویرانی ایران

آوخ که لحد جای تو شد تا به قیامت / رفتی و ندیدی تو پریشانی ایران

گردیده جهان تیره و گشته است دلم تنگ / گویی که شدم حبسی و زندانی ایران

بگرفته دلم سخت ز اوضاع کنونی / بیچارگی و محنت و حیرانی ایران

" عشقی " بود ار نوحه گر امروز عجیب نیست / خون می چکد از دیده ی ایرانی و ایران

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388  |
 نکاتی بر مطلبی در مورد شجریان
این مقاله را در سل خوانده و نظراتی بر آن دارم.

اصل مقاله را این جا بخوانید.
حالا نظراتی چند :
1 - این که آقای شجریان اشعار را به بهترین وجه نمی خوانند و به طور کلی نحوه ی شعرخوانی ایشان به لحاظ مکتب شناسی چه از بعد موسیقایی و چه از بعد ادبی محل بررسی و ایراد دارد ، مطلبی تازه نیست و البته برخی اهالی آواز که آواز شناس هستند می توانند در این مورد نظر دهند.
۲- آقای شجریان در اکثر آثار آوازی خود ، از تقریبا ۱۰ سال پیش به این سوی ، از شعر تنها به عنوان ابزاری برای " لزوم وجود شعر در آواز " استفاده می کنند و وجوه مفهومی شعر در آثار ایشان بسیار کمرنگ شده است.

۳- دوست عزیزمان توجه داشته باشند که قلم فقط نباید به راه تحسین و تمجید برود . همان طور که وظیفه ی قلم تخریب اشخاص هم نیست . زحماتی که آقای شجریان برای اعتلای آواز ایرانی کشیده است چیزی نیست که کسی بتواند انکار کند . اما شجریان هنرمندی است که تحت مجموعه ای به عنوان موسیقی ایرانی زحمت کشیده و قاعدتا مصالح موسیقی ، به لحاظ علم و اجرا ارجح است بر مصالح اشخاص .

 

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
 دو اثر با هم و در کنار هم ...
این که درباره ی کارهای که انجام نداده ام چیزی بنویسم عادتم نیست مگر این که صحبتی رسمی و جدی قبل از آن شده باشد ... اما کار ضبط اثری از ساخته و تنظیم احسان عبایی را تمام کرده ام .... همین شب گذشته هم دوست عزیزم محمد سلیمانیان آمد و کار ضبط رپرتوارش را در همایون شروع کرد ... چون گفته که من بخوانم و با افتخار قبول کرده ام خبرش را آوردم ... همانطور که با عبایی هم با جان و دل کار کرده ایم ... کاری که با عبایی کرده ایم کلا در دشتی است با کوک "ر" و کار سلیمانیان هم همایون مرکب است در " سل " ...به زودی کار اول منتشر می شود .... درباره ی هر دوی آن ها بیشتر خواهم نوشت....
|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388  |
 یادداشت های پریش
قلم را که چندی بر کاغذ ندوانی ، مثل سندان می شود  ... خشک و سنگین ... همان " مشق حال " است که چندی از سر واکنی ، می شوی " سیم زن کنترات چی " ... خواننده که باشی ، می شوی " هوارکش شعر حرام کن " و آهنگساز اگر باشی ( با احترام به روح بزرگ استاد علی تجویدی ) ، می شوی" سر هم بند سری کار " ...

گاهی باید بشوی خسرو در قربانی " بزرگ علوی " ، که جدیت را جدی طرح نکنی ... یعنی همین جوری " ساندویچی " تجویل کله های پریشان دهی ... اصلا چه فایده ای دارد این ها .... چه حاصلی است برای این خرج کردن ها و این ذهن فرسودن ها ؟ تا بوده ، همین  که هنوز ... " سلمک " و " خجسته " هم که " نان و تخم مرغ " نمی شود ... مگر آن که به لطایف الحیل در تالار کشور به خورد خلایق بیچاره ی رو آورده به موسیقی فخیم ایرانی از فرط فقدان کافه و کازینو بدهی . آن وقت " نان و تخم مرغ " که سهل است .... می شود هر دو را در طرفّه العینی تبدیل کرد به تور " هاوایی " از راه هوایی ..

*****************************************************

آواز خوان اگر باشی ( جسارتا مثل بنده که " اسمی " هست و اهل " رسمی " نیست ) ، اگر راه به خطا رفته باشی ، بازی نیستی .... کیست که نداند راه خطا چند است و راه " رجا " همان یکی ! عجب احمق هایی هستند در میان این جماعت که بزرگ ترینشان هم بی هیچ تردید راقم همین سطور ...وای به حالت اگر خنگ بازی درآوری ..... باند .... همه عین یکی ..... خنده وارا !!!! حتی آنانی که می آیند و اسمی از ایشان هست و گاهی این حقیر را در دفتر کارش به نسیم محبتی می نوازند ، با کارکرد این عبارات کاملا آشنایند ....اما زمان کارزار ، عهده دار وظیفه ی خطیر " بار خاطر " می شوند و " یاری شاطر " را به لقایش می بخشند ... که یکی هست و هیچ نیست جز او ......آن شده است که فروش می روی به بهایی هیچ گونه تر از هیچ بوعلی در : " بنگر ز جهان چه طرف بربستم ..... هیچ !!! "

دور رفتیم ... من " بزرگ علوی " را بسیار دوست دارم و اصلا هرچه می نگارد و می انگارد ، جزوی از حیات خویش می بینم ... از این روست که به نظر من هم " کئس آآ " را همان خرسی کشته است که بر سر شاه راه خوابیده نه " غلامحسین " .... این مقاله را که آدم های ساده نمی خوانند !! اگر آن طور که باید باشی ، بودی ، بودی و گرنه همان به که نبودی ... در ارکستر .... و ارکستر .... و ارکستر.... و ارکستر ... دیگر توپ جمع کن هم نیستی ...همه ی این ها نه به گناه نابلدی است که جرمت استقلال است در روش و منش ... که به قول " لئونید سالاویف " در " شاهزاده ای که خر شد " قهوه خانه و نوازندگان خوش نواز و پرندگان خوش آواز و قوری های خوش نقش و نگار و حتی جامه هایت به جیب تاس باز ماهر می رود و تو می مانی و یک تنبان تک !!!

***********************************************************

یک جایی هست به نام " انجمن موسیقی ایران " که از مهم ترین رسالاتش برگزاری کنسرت برای آدم های مشهورتر و بالطبع پولدارتر موسیقی ایران است ... یعنی می آید و امکانات بلالسان دولتی را می گذارد که آقایان مشهورتر و بالطبع پولدارتر بیایند و کنسرت بدهند .... انگار که این ها نمی توانند از سرمایه ی شخصیشان برای خودشان بگذارند ، سالن اجاره کنند ، تبلیغ کنند و کنسرت بدهند و پولش را هم درآورند ....که حتما " انجمن موسیقی ایران " باید این وظیفه خطیر را مشارکت کند ... که موسیقی دانان جوان تر با هزار انگیزه و هزار آرزو کماکان به مکیدن سماق از دست دیگران روزگار بگذرانند که هزار نهال آرزو و استعداد بخشکد ... که ....

هر که می خواهد از دست این کوچک شاگرد آوازخوان دلگیر شود ، خب ! ... بشود .... البته پیشنهاد من این است که نشود !!! چون اصولا از این قبیل که نوشته ام به خورد منش آقایان نمی رود ... آنان کماکان ، همان اند با سراپرده ای از " انتلکتوالیته" ی خلایق به سالن بیار ! و دیگران جز خدمت وظیفه ندارند ... همان شاه که شاه بوده و گدا همان گدا و اصولا برخی وظیفه شان در این دنیا طلب کاری است و بعضی تنها بدهکارند.... همان کودکی که به " بوعلی سینا " گفت : اگر چون من هدر نمی رفتیم ، تو بوعلی نمی شدی !!!

************************************************

اینک بر همگان روشن است که مولفه هایی چون مهارت ، حس ، سواد و خزعبلاتی از این قبیل ، رمز موفقیت شما در کار پر از راز موز موسیقی فخیم ایرانی به شمار نمی آیند .... بلکه مسائلی از قبیل حرکات سر و دست و بدن و سایر نقاط ، تولید شعرهای " آتنال ! " در حجم وسیع و غیر وسیع ، تغییر نام به اسامی بالای ۳۰۰ متر ، و هر حاشیه ای ، با درجه ی خلوص بالاتر و تبرای بیشتر از متن است که شما را به یک موسیقی دان ( از  قبیل نمکدان )موفق تبدیل می کند ... صد اتفاق خجسته تر از این نیز نیاید که در این وادی ، کلیه ی دستگاه های ذی ربط و غیر ذی ربط نیز با شما همراهند و نازتان را به دینار سرخ عربی و دلار سبز آمریکایی و پوند چند رنگ ماسونی و حتی ریال بی رنگ ایرانی می خرند ... زیدی حرف جالبی می زد ، بنده ی خدا می گفت : فقط کاری عنوان " جدید "بگیرد ، حال هر چه باشد ، باشد ... همه می ریزند سرت ! فکر کردم ، در راستای همین تازگی چه کارها که می شود کرد .....مثلا اجرای کنسرت ... ایستاده در مایه ی ابوعطا با شورت " اسلیپ " و ساعت رولکس !! کنسرت راستپنجگاه ... نشسته ... پشت به جمعیت همراه با تراشیدن بخشی از موی پشت سر و اجرای کنسرت در دستگاه چهارگاه با همکاری " ایواندر هالیفیلد " قهرمان مشهور بوکس ... در راستای تزاید حماسه ..

خسته شدم .... ادامه ندارد !!!

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387  |
 بدون شرح !!!
شرحی بر این مطلب نیست جز آن که .........

شرح بدون شرح

|+| نوشته شده توسط حسین علیشاپور در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387  |
 
 
بالا